چرا وضع پیشروی امیرالمؤمنین علی (ع) نسبت به پیغمبر اکرم (ص) فرق داشت؟ از نظر ما شیعیان که علی (ع) و تاکتیک ایشان با پیغمبر (ص) فرقی نداشت، چطور است که پیغمبر (ص) با این سرعت پیشروی و دشمن را یکی بعد از دیگری ساقط میکند، ولی علی (ع) وقتی که با دشمنانش روبهرو میشود، سخت دچار و گرفتار است، آن پیشروی برایش نیست و در مواقع زیادی از دشمن شکست میخورد، چرا؟ برای اینکه پیغمبر (ص) با کسانی میجنگید که آنها کافر بودند. منافقین زمان پیغمبر (ص) در زمانی بودند که نطفه نفاق تازه داشت بسته میشد که علی (ع) بعدها مواجه با همینها شد، ولی علی (ع) از اول با منافقین طرف بود جوان آنلاین: رسول خدا (ص) فرمودند: «من از مؤمنها بر اسلام بیم ندارم، از کافرها که کفر صریح دارند هم بر اسلام بیم ندارم ولی از منافقین بر اسلام بیم دارم.» این بیان نشان میدهد تا چه میزان مسئله نفاق میتواند آفتی در جان جامعه اسلامی باشد و از این جهت شناخت مسئله نفاق و منافقین و شرایطی که موجب رویش منافقین میشود یا بستر سوءاستفاده و مقبولیت منافقین را در جامعه فراهم میکند، بسیار مهم است. استاد شهید مرتضی مطهری (ره) در سخنرانیهای متعددی به مسئله نفاق اشاره داشته است. آنچه در ادامه میخوانید بخشی از سخنرانی استاد شهید در مسجد الجواد تهران میباشد که در سال ۱۳۵۰ ایراد شده است. متن کامل این سخنرانی در کتاب پانزده گفتار به چاپ رسیده است.
خیال نمیکنم دیگر تردیدی باشد در این جهت که خطر نفاق از خطر کفر خیلی بیشتر و افزونتر است، برای اینکه نفاق همان کفر است ولی در زیر پرده، کفرِ در زیر پرده است. حال تا این پرده دریده بشود و آن چهره کریه کفر ظاهر بشود، چقدر نفوس فریب خورده و گمراه شدهاند!
علت تفاوت پیشروی علی (ع) و پیامبر (ص)
چرا وضع پیشروی امیرالمؤمنین علی (ع) نسبت به پیغمبر اکرم (ص) فرق داشت؟ از نظر ما شیعیان که علی (ع) و تاکتیک ایشان با پیغمبر (ص) فرقی نداشت، چطور است که پیغمبر (ص) با این سرعت پیشروی و دشمن را یکی بعد از دیگری ساقط میکند، ولی علی (ع) وقتی که با دشمنانش روبهرو میشود، سخت دچار و گرفتار است، آن پیشروی برایش نیست و در مواقع زیادی از دشمن شکست میخورد، چرا؟ برای اینکه پیغمبر (ص) با کسانی میجنگید که آنها کافر بودند. منافقین زمان پیغمبر (ص) در زمانی بودند که نطفه نفاق تازه داشت بسته میشد که علی (ع) بعدها مواجه با همینها شد، ولی علی (ع) از اول با منافقین طرف بود. پیغمبر (ص) با ابوسفیان طرف است؛ ابوسفیانی که کفر صریح و روشن است، ابوسفیانی که با لا اله الا الله مخالفت میکند و اعْلُ هُبَل (زنده باد هبل) میگوید. واضح است که اعْلُ هُبَل با لا اله الا الله نمیتواند بجنگد. جاذبه لا اله الا الله کجا، جاذبه اعْلُ هُبَل و از این مزخرفات کجا؟! اما معاویه همان ابوسفیان است، منویات همان منویات است، مقصود همان مقصود است، راه همان راه است، هدف همان هدف است ولی شعارش همان شعار علی (ع) است و احیاناً در مواقعی داغتر. خودش را مدافع توحید و لا اله الا الله و اسلام و قرآن معرفی میکند. شعاری که با آن به جنگ امیرالمؤمنین (ع) میآید، آیه قرآن است: «وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِیهِ سُلْطاناً فَلایسْرِفْ فِی الْقَتْلِ انَّهُ کانَ مَنْصوراً» (اسراء/۳۳). حالا چقدر دیده تیزبین میخواهد که در زیر آیه «وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلوماً» که معاویه آورده خط اعْلُ هُبَل را بخواند، بگوید این همان اعْلُ هُبَل است، لفظش این است معنی همان معنی است. خیلی نفوذ عمیق و بصیرت فوقالعادهای میخواست. دلیلش خیلی واضح است: داستان قرآن بر نیزه کردن. آیا چنین نقشهای بر سر راه پیغمبر (ص) بود که یک کسی بیاید قرآن بر نیزه کند، بگوید بین ما و شما قرآن؟... حالا شما ببینید چقدر باید فکر، عالی و ایمان محکم باشد که وقتی علی (ع) به او میگوید بزن، این تظاهرِ به قرآن است علیه خود قرآن، این کاغذ است، او دروغ میگوید، [وی اطاعت کند و بزند.]گفتند تو میگویی ما با قرآن بجنگیم؟! ما هرگز با قرآن نمیجنگیم. ما تا حالا در راه قرآن میجنگیدیم ولی حالا که با قرآن روبهرو شدیم نمیجنگیم، محال است، اصلاً یک لحظه این جنگ ادامه پیدا کند حرام است. فرمود شما نمیخواهد بجنگید، بگذارید آنهایی که میجنگند، بجنگند. گفتند این عمل حرام است، یک لحظه هم ادامه پیدا کند حرام است. فوراً دستور بده مالک اشتر برگردد.
سخن امیرالمؤمنین (ع)
جملهای دارد امیرالمؤمنین (ع). این جمله از مسلمات تاریخ است که امیرالمؤمنین (ع) در همان جریان صفین و جمل و ... میفرمود: پیغمبر (ص) بر تنزیل میجنگید و من باید بر تأویل بجنگم. دشواری کار علی (ع) همینجاست. پیغمبر (ص) با تنزیل میجنگید، یعنی با دشمن روبهرو بود یا میخواست روبهرو بشود، آیهای در مورد معین نازل میشد، در همان موردی که آیه نازل میشد همه مسلمین میدانستند این آیه قرآن مال همینجاست، میرفتند و میجنگیدند. دیگر برای کسی شک و شبههای باقی نمیماند. اما علی (ع) باید با تأویل بجنگد، یعنی آیه قرآن همان آیه قرآن است، اما شأن نزول، آن شأن نزول نیست، مربوط به زمان پیغمبر (ص) است. روح، همان روح است، روحِ همان دستور است ولی شکل فرق کرده. علی (ع) باید به تأویل بجنگد... اینکه میگوید من به تأویل باید بجنگم، یعنی این چیزی که الان من با او باید بجنگم، ظاهر و شکلش آن نیست، اما روح و معنی و برگشتش همان است. ظاهرِ این میگوید آیه قرآن، اما روح و باطن و معنایش همان کفر است، یعنی من با نفاق باید بجنگم. دشواری کار من این است که با نفاق و منافق باید بجنگم. این است که کار من را خیلی سخت و دشوار کرده است.
ابزار منافق
ابزار منافق چیست؟ نمیشود منافق را در دنیا از میان برد. بشر وقتی در جامعهای قرار گرفت که دید اگر بخواهد برخلاف اصولی که مردم آن جامعه به آن اعتقاد دارند، تظاهر کند، جامعه او را درهم میکوبد، فوراً تظاهر میکند، به همان لباس درمیآید ولی جامعه خودش باید آگاه باشد و گول تظاهر و فریب را نخورد. باز اینجاست که ما میبینیم پیغمبر اکرم (ص) از آن طرف راجع به خطر نفاق شدیداً اظهار نگرانی میکند، از طرف دیگر راجع به اینکه امتش جاهل باشند و تجزیه و تحلیل نداشته باشند و در مسائل غور نکنند، اظهار نگرانی میکند. خیلی عجیب است! پیغمبر (ص) از دو چیز اظهار نگرانی کرده است: از نفاق و منافق و دیگر از اینکه توده امت جاهل و نادان باشند. در آنجا فرمود: انّی لا اخافُ عَلی امَّتی مُؤْمِناً وَ لا مُشْرِکاً تا آنجا که فرمود: وَ لکنّی اخافُ عَلَیکمْ کلَّ مُنافِقِ الْجَنانِ عالِمِ اللِّسانِ، در اینجا میفرماید: انّی لا اخافُ عَلی امَّتِی الْفَقْرَ وَلکنْ اخافُ عَلَیهِمْ سوءَ التَّدْبیرِ؛ من از فقر و نداشتن ثروت بر امتم نگران نیستم، یعنی کمی ثروت، امت من را از پا درنمیآورد، آن چیزی که من از آن نگران هستم، فقر معنوی و فکری و فقر اندیشه است. اگر غنای اندیشه باشد، ثروت میآید، اما ولو ثروتشان از دنیا بگذرد- مثل ثروت امروز کشورهای اسلامی که همین نفت بزرگترین منبع ثروت دنیاست و بیشترش در کشورهای اسلامی است- ولی فقر اندیشه داشته باشند، فایدهای به حالشان ندارد. حالا اگر دو خطر با هم پیدا بشود، یعنی از یک طرف منافقها، بی دینهای متظاهر زیرک، متظاهرها و ریاکارها و مدلّسها پیدا بشوند و از طرف دیگر مردم، جاهل و نادان باشند، آنها اینها را ابزار خودشان قرار میدهند.
عامل نفاق در پدید آوردن حادثه کربلا
حادثه کربلا را همین دو عامل به وجود آوردند. مردم جاهل و نادان ابزار دست ابنزیادها قرار گرفتند و این نکتهای است که ما میبینیم خودِ امام حسین (ع) آن را بیان کرده است، ائمه ما نیز بیان کردهاند. این واقعاً مایه عبرت و درس است. اگر ما خیال بکنیم مردمی که در کربلا جمع شدند امام حسین (ع) را کشتند به خدا و پیغمبر (ص) و قرآن اعتقاد نداشتند و یک مردم کافرِ بیاعتقادی بودند (توده شان را عرض میکنم نه سرانشان را) اشتباه کردهایم، گمراه شدهایم و از این حادثه نمیتوانیم پند بگیریم. حتی اگر ما خیال بکنیم این مردم نسبت به علی (ع) و آل علی (ع) بیاعتقاد بودند، باز هم اشتباه کردهایم. اگر مردم شام میبودند این جور بود. مردم شام به خدا و پیغمبر (ص) و قرآن اعتقاد داشتند ولی علی (ع) و آل علی (ع) را نمیشناختند. اما مردم کوفه میشناختند. این شهادتِ معاصرین امام حسین (ع) است که همه میگفتند دل مردم با توست. تاریخ مینویسد وقتی که مسلم در کوفه در مجمع مردم نامه امام حسین (ع) را خواند، این مردم گفتند سخنان آقاست و هایهای گریستند و اشک ریختند. در عین حال منافقین از همین مردم لشکری علیه امام حسین (ع) به وجود آوردند. این عبرت تاریخ است.
اگر چنین زمینهای نبود که پسر سعد در عصر تاسوعا وقتی میخواست شعار بدهد و مردم را بلند کند، نمیگفت: «یا خَیلَ اللَّهِ ارْکبی وَ بِالْجَنَّةِ ابْشِری» لشکر خدا قیام کن، بشارت باد تو را به بهشت. وقتی که مقدس احمق بشود، این جور از آب درمیآید. یک عده قلیل منافق توانستند از تودههای مسلمان ولی جاهل و احمق لشکری انبوه علیه فرزند پیغمبر (ص) به وجود بیاورند. شما جملههایی که اینها گفتند ببینید، تمام آنها عوامفریبی است. خود عبیدالله رو میکند به مسلم و او را تفسیق میکند: «یا فاسِق» تو فاسقی، من اطلاع دارم تو شرب خمر میکردی، شراب میخوردی. (یک نفر نگفت آخر تو که نسبت شرب خمر را به چنین مرد پاکی میدهی، به کدام دلیل و شاهد؟ الان باید به حکم اسلام حد بر تو جاری کنند که یک چنین نسبتی دادی، بلکه گفتند: عجب! این آدم شرابخوار هم بوده!)ای فاسق! تو آمدهای اینجا که اجتماع مسلمین را به هم بزنی، آمدهای وحدت مسلمین را به هم بزنی و تفرقه ایجاد کنی، آمدهای که چنین و چنان بکنی. مسلم هم خوب جواب داد، گفت: «فاسق تو خودت هستی. آیا ما آمدهایم در میان مسلمین تفرقه ایجاد کنیم یا مفرّق جماعت مسلمین شما هستید؟ شما که مردم بیگناه را میکشید، بیتالمال مسلمین را چپاول میکنید، به گمانِ تهمت هم که شده مردم را میکشید.»